من واژه عشق را در احساسم به فرزندانم معنی می کنم ...
پارسال شب یلدا اولین سالی بود که مامان نداشتم
مامان نداشتم که زنگ بزنه و مارو به خونه ش دعوت کنه
این شد که من بابا را دعوت کردم که بیاد خونمون و اونم اومد ...
اما امسال در تنگنای سخت مالی قرار گرفتم و روزها برام خیلی سخت داره میگذره .
علاوه بر تنگنای مالی ، وضعیت حاکم بر مملکت ، جوانهای پرپر شدمون ، زندگی تاریک و خفقانمون .... آخ که دلم تنگه . . .
حس بی پناهی حس خیلی بدیه .
حس اینکه خودت باید پشت و پناه چند نفر دیگه باشی هم سخته .
حس اینکه همه چشمها به توعه و تو باید نیازهای دیگرانو برآورده کنی سخته .
من هنوز خیلی کوچیکم .
40 سالمه اما باز دلم میخاد یکی باشه بهش تکیه کنم .
ولی نیست .
من هستم و من . خودم و مسائلم . منم و بلور و طلایی . ما سه تاییم تنها ...
باید خیلی حسابگرتر باشم .
برچسب:
نویسنده: کوروش کاظمی