خرید بک لینک

تنگ بلور

من واژه عشق را در احساسم به فرزندانم معنی می کنم ...

امروزهایم دیروزهایم روز بعدهایم

از جایی آغاز می کنم که دلم خاست از شرکت قبلی بروم .

ریشه هایم در خاک بود و ساقه هایم را باد میزد . گاهی باران ، گاهی صاعقه ، گاهی گردباد

درونم هم آشفته بود ، سرافکندگی داشتم . ارتقا پیدا نکرده بودم . رئیس نبودم . امیدی برای رئیس شدنم نبود . آن همکاره نابلدم رفت جایی و رییس شد . من مانده بودم . موهایم را سفید کرده بودم . چیزی نشده بودم . حقوقم نمی رسید . خسته بودم . دیده نمی شدم . آدمها مرا رنج می دادند .

در عرض یکماه رفتنم اکی شد . کاری پیدا کردم با حقوق بیشتر . سمت بهتر . راه دورتر .

دستی به ساقه هایم کشیدم . برگهای زرد را از بدنم تکاندم . خنده ام را درست کردم . با دلگرمی و حمایت های روحی سیپتو عازم کار به‌روز شدم .

ریشه هایم اما ، در عمق فرو رفته بود . بخشی را برداشتم . بخشی جا ماند . نادیده گرفتمش . خودم را بغل کردم و رفتم .

برچسب: نویسنده: کوروش کاظمی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:45

صفحه بندی