من واژه عشق را در احساسم به فرزندانم معنی می کنم ...
اگر بود حتما بهم زنگ میزد . شایدم میومد خونمون منو از زیر قرآن رد میکرد و برام آیته الکرسی میخوند . حتما از لای قرآنش بهم سر راهیی میداد .
مامانم خیلی باسلیقه بود. حتما خیلی ذوق میکرد و پز منو به دوستاش میداد . شایدم به خاله معصوم میگفت که رویا داره میره ماموریت . داره میره خارج.
بعد از رفتن مامان ، هر اتفاق خوبی که میفتاد میگفتم کاش مامان بود و بهش میگفتم . الان یه مدته هر چیزی پیش میاد میگم کاش سیپتو بود و براش تعریف میکردم . حتما خیلی ذوق میکرد ....
دلم براش تنگ شده . پریروز رفتیم برای ترمیم ناخنا پیش مریم . بغل مغازه مریم یه سوپری هست . رفتم بستنی بخرم . بوی عطر سیپتو میومد . یه نفس عمیق کشیدم . چقدر دلم میخاست بود و براش تعریف میکردم . البته نه ... اون سری ماموریت مشهد ... رویا یادته چقدر کم زنگ زد . چقدر زیاد تلفنش اشغال بود و الکی گفت داشتم با لیلا و سارا خاهرام حرف میزنم . اونشب خیلی غصه خوردم . مشهدم کوفتم شد . لعنت بهش . لعنت بهش .
روز بعد قراره برم ماموریت. خوشحال نیستم . اصلا .
برچسب:
نویسنده: کوروش کاظمی