خرید بک لینک

تنگ بلور

من واژه عشق را در احساسم به فرزندانم معنی می کنم ...

روزهایم بدون نوشتن

راستش را بخواهید برای منی که عادت داشتم بنویسم خیلی سخت بود که ننویسم

نه اینکه نخابم بنویسم . نمی توانستم . چشمه ی نوشتن در من خشک شده بود . تمام ذوقی که برایم مانده بود کور شده بود

من بین آسمان و زمان رها شدم و دست و پا زدم . تا یاد گرفتم چطور بدون او پرواز کنم .

نه که دیگر دوستش نداشته باشم . نه . دوستش دارم .

اما شاید باورتان نشود . همینقدر که دوستش دارم و اشتیاقش در قلبم وجود دارد ، دلم نمیخاهد ببینمش

دلم نمیخاهد به او نزدیک شوم .

حضور شخص سوم عاشق دوست نداشتنی و نچسبی که دارم مانع می شود .

خوی انسانی و دل رئوفم شاید . شاید هم آنقدر او مرا از خود رنجاند تا به موفقیت رسید . توانست مرا از خود دور کند .

راستش را بخاهید من در بی کس مطلق دست و پا میزنم .

گاهی که به کمک نیاز دارم می فهمم هیچ کس را ندارم .

پدر ، برادر ، خاهر ، برای من فقط یک نام بوده و هستند . همیشه در سختی ها تنهایم .

یکسال و چند ماه پیش سر و کله اش پیدا شد . وقتی قلبم از درد دوری اویی که مرا بین آسمان و زمین رها کرده بود خون می ریخت .

او امن ، مهربان ، همپا ، نگران ، عاشق و دوست داشتنی است . او همان کیسی است که پریسا میخاست به روشی او را بهش برسانم .

نه که تلاش نکرده باشم . کردم . جواب نداد . پریسا را دوست نداشت .

پیش خودم میگفتم این چه کسی را دوست دارد . این ظاهر سرد و یخ و بی روح ، چه کسی را می تواند دوست داشته باشد .

چشمانش در نظر مث یک تکه یخ بود . رفتارش سرد بود . حرفهایش سردتر . صدایش از همه سردتر

من نمیدانستم که ممکن است در گوشه ی این کوه یخ جایی داشته باشم . فکر نمیکردم ممکن است توی سرش سودای من را داشته باشد .

اما داشت .

منرا دوست داشت

و در یک لحظه ی غافلگیرکننده به من پیشنهادش را داد . سنش را سنجیدم ، گفتم نه .

اما او گفت و گفت و گفت و گفت

تا در کنار من قرار گرفت .

او اکنون هست . دلش مرا میخاهد . نگرانم می شود . عاشقم است .

اما یک چیزی کار نمیکند . یک چیزی . یک غمی . یک حسرتی . یک آرزوی محالی

راستش را بخاهید دلم خیلی می گیرد . و خیلی خسته می شوم .

اما همه اش می گویم من می توانم . چون من باید مثل او قوی ، مغرور و نستوه باشم .

من می توانم .

به غرهایم توجه نکنید . من عاشق توانستن هست م.

برچسب: نویسنده: کوروش کاظمی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:45

صفحه بندی