خرید بک لینک

تنگ بلور

من واژه عشق را در احساسم به فرزندانم معنی می کنم ...

آمدن و رفتن سیپتو

شبیه یک رویای محال بود . آمد . به زندگیم رنگی داد . منرا به ورژن بهتری از خودم تبدیل کرد . تا آمدم به خودم بیایم رفت . بی خداحافظی . بی دلیل . در اوج رهایم کرد .

هر چه نوشتم خاند اما جواب نداد

اشکهایم را دید و خندید

از من عبور کرد

ترسید

رد شد

نگفت چرا

مرا تنها با همه ی آرزوها و رویاهای محالم در دشتی از تنهایی رها کرد.

من را جایی رها کرد که بیشتر از همیشه به تشویق و دلگرمی هایش نیاز داشتم

من داشتم مدیر میشدم در شرکتی تازه و عجیب و غریب و دور

دلم میخاست باعث افتخارش باشم .

ندید

رفت

نمیدانم کجاست . با کیست . چه میکند اما هر روز بارها و بارها لست سینش را چک میکنم . خنده هایم تلخ است و زندگیم عادی و تکراری

ورزش نمیکنم

و بزرگترین و سنگین ترین وزنه ای که بعد از رفتنش از روی زمین برداشتم خودم بودم . همین .

برچسب: نویسنده: کوروش کاظمی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 9:45

صفحه بندی